‌از چه سالي بازيگري را شروع كرديد؟

-از نوجواني به كارهاي هنري علاقه‌مند بودم ولي به طور جدي در سال 1347 نمايشنامه‌اي نوشتم به نام انتقام كه در تالار فرهنگ به كارگرداني بنده به اجرا درآمد كه در واقع نقطه آغازي براي من در تئاتر بود. در سال 1350 نمايش ديگري با اقتباس از كتاب صادق هدايت به نام داش‌آكل به صحنه بردم كه مقام اول بازيگري و كارگرداني را به دست آوردم.

‌به غير از تئاتر در زمينه ديگري فعاليت داشتيد؟

-البته بين سال‌هاي 1351 تا 1354 در چندين نمايشنامه بازي كردم كه جا دارد يادي از آقاي فرامرز بهبود كنم كه به عنوان كارگردان و سرپرست گروه بنده را  به عنوان بازيگر و دستيار كارگردان پذيرفت و در چندين نمايش با او از جمله نمايش افعي طلايي نوشته آقاي علي نصيريان كه در سال 52 ضبط براي تلويزيون ضبط شد. مترسك‌‌ها در شب نوشته آقاي بهرام بيضايي، نمايش رستم و سهراب، آدم+ آدم، اجاق كور نوشته آقاي داود كيانيان و غم‌ها خداحافظ نوشته آقاي صادق صندوقي و كارگرداني خودم و... همكاري داشتم‌

در سال 1354 براي اولين بار در مسابقه نقالي شركت كردم و به مقام اول دست يافتم در سال 1355 در مسابقه نقالي كاخ‌هاي جوانان به مقام دوم رسيدم و سال بعد در سومين جشنواره طوس از 16 تا 20 تيرماه با نقالي رستم و سهراب شركت كردم در سال 1354 در كرمان خدمت مي‌كردم و آقاي پرويز كيمياوي براي ساخت فيلم باغ سنگي به كرمان آمده بودند و بنده خبردار شدم كه دنبال چند بازيگر براي فيلم خود هستند. به هر حال با او تماس گرفتم و ايشان بنده را به عنوان يكي از سربازهاي فيلم انتخاب كردند. در سال 1356 براي ادامه تحصيل به خارج از كشور رفتم.

‌در خارج از كشور هم فعاليت داشتيد؟

-بله البته چند سال اول بيشتر به درس و كار مي‌پرداختم به هر حال وارد كار نمايش شدم و چندين نمايشنامه بازي كردم از جمله چشم در برابر چشم با رضا ژيان خيلي دوست نزديك بودم و بيشتر با هم همكاري داشتم و آخرين همكاري من با مرحوم رضا ژيان نمايش آقا جمال بود.

يك روز در يكي از روزنامه‌ها خواندم كه يك گروه فيلمبرداري احتياج به بازيگر ايراني دارد تماس گرفتم و قرار چند روز بعد را گذاشتم روزي كه به  استوديو رفتم ديدم چند تن از هنرپيشه‌هاي قديمي در آنجا حضور دارند به ترتيب اسامي را صدا مي‌زدند و به داخل اطاق كارگردان مي‌رفتند و بعد از چند دقيقه بيرون مي‌آمدند تا اينكه سرانجام نوبت من رسيد. حدود 20 دقيقه كارگردان با من صحبت كرد و وقتي خارج شدم همگي گفتن تو انتخاب شدي بعد از چند روز منشي كارگردان با  من تماس گرفت و قرار روز بعد ساعت 30:6 صبح در هتلي ملاقات با كارگردان را اطلاع داد هنگامي كه به ديدن كارگردان فيلم رفتم قسمتي از سناريو را به من داد و گفت شما فروشنده كفش هستيد و خانمي از شما خريد مي‌كند بعد از مطالعه از بنده تست گرفت بعد سؤال كرد شما مي‌تواني گريه كني گفتم بله و من گريه كردم. از منشي خواست كه قسمت‌هاي مربوط به نقش را به من بدهد و گفت شما سناريو را بخوانيد و منتظر تماس ما باشيد بعد از مطالعه متوجه شدم كه فيلم مربوط به ايران مي‌شود و بنده نقش ناصر فروشنده كفش زنان هستم كه خانمي را با بچه‌اش از ايران فراري مي‌دهم و نام فيلم هست به خاطر دخترم و هنرپيشه مقابل من را هم سلي فيلد بازي مي‌كند بعد از چند روز با من تماس گرفته شد و از من خواستن كه براي بستن قرارداد و تحويل بليت هواپيما به استوديو بروم روزي كه رفتم سؤالات زيادي براي من پيش آمده بود از جمله كليات فيلم به چي مربوط مي‌شود و كجا فيلمبرداري مي‌شود و نتيجه فيلم چيست، بعد از توضيح كاملي كه داده شد بنده انصراف دادم و گفتم من حاضر نيستم در چنين فيلمي بازي كنم به كارگردان اطلاع دادن بعد از پذيرفتن بنده علت را سؤال كرد گفتم من ايراني هستم عاشق كشورم هستم و فرهنگ و تمدن ايران زبان زد همه دنياست مردم ايران پر از مهر و صفا هستند و سناريو شما غيرقابل قبول است و دروغي بيش نيست در جواب من گفت شما با اين فيلم وارد هاليوود مي‌شويد مي‌داني چه موقعيتي را از دست مي‌دهي و در جواب گفتم من عطايش را به لقايش مي‌بخشم و از بازي در فيلم انصراف دادم.

‌ چه سالي به ايران برگشتيد؟

-در سال 66 به ايران برگشتم چند سالي دور از فعاليت‌هاي هنري بودم تا اينكه سرانجام در سال 72 با نمايش خواستگاري به كارگرداني آقاي منوچهر پوراحمد شروع به كار كردم و در نوروز 73 اولين برنامه تلويزيوني خود را با برنامه نوروز 73 به كارگرداني آقاي حسين فردرو شروع كردم و در همان سال اولين فيلم سينمايي خود را به عنوان بازيگر و فيلمبردار پشت صحنه با فيلم آقاي شانس به كارگرداني آقاي رحمان رضائي شروع كردم.

چه طور شد كه در اكبر آقا آكتور تياتر بازي كرديد؟

-من چند ماهي بود كه در سريال در چشم باد به كارگرداني آقاي مسعود جوزاني به اتفاق آقاي اكبر عبدي بازي مي‌كردم و آقاي عبدي در مورد اينكه يك كار تئاتري انجام بدهيم چندين بار با بنده صحبت كرده بودند حتي در فكر سالن بوديم و چند مورد هم بازديد كرده بودند تا اينكه يك شب به اتفاق به تالار سنگلج آمدم براي ديدن نمايش و بعد از اجرا نمايش به دفتر آقا محمود فرهنگ مديريت تالار رفتيم كه از سال‌هاي خيلي دور همديگر را مي‌شناختيم. آقاي عبدي در مورد طرح نمايش اكبر آقا آكتور تياتر صحبت كردند و آقاي فرهنگ هم آقاي عظيم موسوي را معرفي كردند كه نمايش را بازنويسي كنند سرانجام نمايش آماده شد و به بنده هم نقش حسن داده شد در روخواني تصميم گرفته شد كه بنده با لهجه همداني صحبت كنم بنده هم تغييراتي در ديالوگ‌ها دادم و از اصطلاحات همداني استفاده كردم كه مورد تأييد نويسنده و كارگردان آقاي عبدي قرار گرفت.