سيده ايراندخت ميرهادي
طبيب ، نقاش ،نويسنده ،خطاط ، مترجم ،اهل جود و سخا
در زندگي به انسانهايي برمي خوريم كه مظهر صفا و صميمت و ايثار و اين باور را در اذهان تقويت مي كنند كه هنوز چشمه هاي عاطفه نخشكيده است. اين عزيزان عمر پر بركت خويش را بي هيچ ادعايي در راه اهداف مردمي و انسان دوستانه خود صرف مي كنند. يكي از چهره هاي بزرگوار كه حركتهاي مردمي او زبانزد خاص و عام است. پزشك متبحر و انسان دوست ، خانم ايراندخت ميرهادي بود. ايشان درهفدهم فروردين ماه 1299 شمسي در تهران متولد شد. دوران دبستان را در مدرسه درالفنون سپري كرد و در همان سالها مجسمه سازي را از مادرش آموخت. مادر هنرمندش او را واداشت كه موسيقي را بياموزد ، با تسلط بر نقاشي ، زيبائيهاي طبيعت را به تصوير كشيد و بعد در وين اقامت گزيد. حدود هشت سال در آن شهر زندگي كرد و به پرستاري مي پرداخت و در همان شهر ادامه تحصيل داد پس از اتمام تحصيلات در رشته پزشكي، همراه همسر نقاش و هنرمندش به همدان آمد و در بيمارستان مشغول خدمت شد. يكي از كارهاي زيباي او خوشنويسي قرآن كريم ، با ترجمه آن بود. طرز لباس پوشيدنش نمايانگر بي اعتنايي به دنيا بود . او كودكان يتيم و بي سرپرست را سرپرست بود . با معلولين بي پناه ، همسفره و مانوس ، چندين نوزاد را به فرزندي پذيرفت و همه را به سر و سامان رسانيد. نيمي از عمر خود را صرف فرزند خوانده ا ي فلج كرد و وصيت كرد كه بعد از مرگ وي ، از آن فرزند نيز نگهداري شود. دكتر ميرهادي كتابهايي با عناوين گمشده ، هديه ، غول و عروسك ، سه دوست ، قصه بهارك و ترانه هاي ساده منتشر كرد.
در كنار طبابت و نويسندگي به تتاتر نيز پرداخت و در نمايشنامه هاي .....، آدم و حوا ، مردي روي بالكن ، مستاجر ،نه نه روستاي باز ميكرد. از روانشاد ميرهادي سروده هايي نيز باقي است كه تحت عنوان "شوهاي كوچك من" به چاپ رسيده است. كتاب هديه، مجموعه اي از داستانهاي اوست . همچنين كتاب غول و عروسك حاوي نه داستان است كه كوشيده است مرز بين ارزشها و ضد ارزشها را مشخص كند و مشوق ارزشهاي انساني باشد. دكتر ميرهادي در تاريخ سيزدهم شهريور 1368 شمسي ، در سن 69 سالگي بر اثر عارضه قلبي ،دار فاني را وداع گفت. در باغ بهشت همدان به خاك سپرده شد. در سال 13 به پاس تجليل از مقام انسان دوستانه او همايش بزرگداشتش به همت يكي از اديبان شهر برگزار شد . يكي از حاضران كه با او مراوده داشت خاطره ا ي را با ارائه اصل دست خط او تعريف كرد. نامه چنين بود، آقاي جهانپور محترم، پس از عرض سلام اميدوارم كه حالتان خوب باشد. باري مرد بيماري هست بكلي فلج در ده دره و تازگي هم بچه ا ش مرده، تقاضا دارم خانه كوچكي كه مثلاً از آن خانه هاي ششصد دستگاهي برايش پيدا كنيد تا بخرم ،تو را بخدا چون ديگر نمي تواند در ده دره بماند،دلتنگ است. براي حسن ختام ، يكي از قطعات ادبي او نقل ميشود.
چشمه
چشمه ا ي بود روشن و كوچك كه سخن ميگفت و آب زلالش آرام بخش روح بود. اما اين چشمه روشن و زيبا ، در بين توده هاي سنگين صخره هاي كوهي چنان گير كرده كه به آساني نميتوانست راه جويد، و الطاف خداوند، پرندگان ، آسمان آبي . گل و زينت طبيعت را پويد. روزي با كوه گفت : كه اي كوه عزيز بلند پايه ، تو باري گردن من آورده اي ، همه قدرتها از آن توست. چه ميشد اگر اندكي مرا آزاد ميكردي و جا به من مي دادي ، ممنونت ميشدم و تا روز ، روزگار است ، سپاست ميگفتم كوه عظيم و پرغرور گفت : نه ، اين ممكن نيست، بي جا تمنا داري، ... تو فرومايه ا ي و به پاي من افتاده اي به همان اندك بسترت اكتفا كن و خاموش باش... چشمه سرتسليم فرو آورد. ولي روزي زلزله ا ي بزرگ ، كوه را از هم شكافت و چشمه رها شد.
نویسنده این وبلاگ ،محمد قنبری ، دانش آموخته حقوق ، آثاری درباره شخصیت های مختلف به رشته تحریر درآورده است . همچو سلمان ،ارج نامه فقیهی، چلچراغ سالکان ، امامزادگان و زیارتگاههای شهرری ،یادمان آیت الله ستوده ،ترجمه رساله لقاءالله، زندگی نامه ابوالفتوح رازی ،یادنامه حضرت عبدالعظیم(ع)،و...برخی از آنهاست. معرفی این آثار و درج مطالبی دیگر درباره مفاخر همدان از اهداف راه اندازی این صفحه است.گفتنی است که ترجمان به معنی خبردهنده است.